![]() |
![]() |
|
| عمومی |
|
آثار alexa meade
آثار علکســـــا میــــد
دختر هنرمند
نقاشی
یا حق |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1 AM توسط تنها |
|
|
کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه
مرجع کاریکاتور
سایت کاریکاتور های جالب
کاریکاتور گدا خنده دار
کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه
یا حق |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0 AM توسط تنها |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 9 PM توسط تنها |
|
|
دختر کوچولو هر وقت عروسکش را تکان میداد، عروسک گریه میکرد. حالا او دیگه بزرگ شده و هنوزم همون عروسک را پیش خودش نگهداشته. یک روز وقتی صدای خنده عروسکی را در حین بازی دخترش میشنوه و میبینه خنده از سوی عروسکیه که چندین سال با او و گریه هاش، دوران کودکی را سپری کرده، خیلی تعجب می کنه. این اولین باری بود که عروسکش میخندید! وقتی بررسی میکنه و دلیلشو میپرسه، میبینه دخترش، صفحه کوچیک گرامافونو که در پشت عروسک تعبیه شده بوده، برگردونده و اون طرفشو گذاشته. مادر افسوس میخوره به اینکه چرا وقتی کوچیک بوده، متوجه نشده عروسکش می تونسته خنده هم بکنه. اون به یاد دوران کودکی و همبازیاش آه می کشه؛ روشو می کنه به عروسک و با حسرت و ناراحتی بهش می گه: الآن خنده تو به چه درد من میخوره؟! یا حق |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11 AM توسط تنها |
|
|
تصویر کودک
عکس بچه
عکس بچه ناز
دختران زیبا و دوست داشتنی – عکس بچه دختران زیبا و دوست داشتنی – عکس بچه
عکس بچه های بامزه و دوست داشتنی
یا حق |
|
+ نوشته شده در
ساعت 6 PM توسط تنها |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 PM توسط تنها |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 PM توسط تنها |
|
|
دختر های گل: توی ماهيتابه روغن ميريزن اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن - تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن توی ماهيتابه روغن ميريزن توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن چند تا فحش ميدن دنبال كبريت ميگردن با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد! ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن دنبال نمكدون ميگردن نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن نمكدون رو پر از نمك ميكنن صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون سريع برميگردن توی آشپزخونه تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن ماهيتابه رو ميندازن توی سينك دنبال ظرفهای مسی ميگردن قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن چند تا فحش ميدن و بلند ميشن نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن اینم یه جورشه دیگه.... فعلا خوش باشید
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 6 PM توسط تنها |
|
|
حرف راست را از دهن بچه ها بايد شنيد پرسیده شده است : «آدم بايد کسی را برای ازدواج پيدا کنه که او هم همان چيزهايی که آدم دوست دارد را دوست داشته باشه. مثلاً اگر شما تماشای فوتبال را دوست دارين، او هم بايد اين که شما تماشای فوتبال را دوست دارين دوست داشته باشه و مرتب برايتان آجيل و چای بياره.» آلن، 10 ساله «هيچ سنی برای ازدواج خوب نيست، آدم بايد ديوونه باشد که ازدواج کنه.» کريستين، 6 ساله «افراد متأهل معمولاً از صحبت کردن با افراد ديگر خوشحال به نظر می رسند.» کاميلا، 6 ساله می کشد و آنها را دعوا می کند همان بچه هايی هستند که آقا هم سرشان داد می کشد يا نه» دريک، 8 ساله «هر دوشون ديگه بچه نمی خوان» لاری، 8 ساله «در اولين قرار ملاقات، فقط به هم دروغ می گن. و اين دروغها معمولاً به قدر کافی اشتياق ايجاد می کنه که قرار ملاقات دوم را بگذارند.» مارتين، 10 ساله «دخترها بهتره مجرد بمونن ولی پسرها نه. اونها احتياج به کسی دارند که براشون غذا بپزه و خونه را براشون تميز کنه.» آنيتا، 9 ساله «من نمی دونم ولی مطمئناً بچه های زيادی بودند که می تونستن براتون توضيح بدن» کوين، 8 ساله «يه چيزيش رو مطمئنم که فرقی نمی کرد. باز هم پسرها دنبال ما می اومدن» سوفی، 7 ساله «اگر می خواهيد شوهرتان هميشه در کنار شما بماند بايد لباسهای خوشگل بپوشيد. مخصوصاً لباس زير قرمز که چند تا الماس هم روش باشه.» سارا، 8 ساله ريکی، 10 ساله |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9 PM توسط تنها |
|
|
با اینکه بابایم می گوید دهانم هنوز بوی پفک می دهد ولی من تو را عاشق
می باشم،
لی لی بازی کنی
و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد می باشد، دل کوچک من
خیلی قنج می رود. ان روز که در استپ هوایی توپ را بالا انداختی که ' 'کودک فهیم'' و من سوزیدم، فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و
اصلا فکر نمی کنم که تو از ممد فرنگیز خانوم اینا با ان کت شلوار مسخره
اش خوشت می اید. من از تو خیلی دلگیر می باشم از بس عباس اقای
بقال محله لپ تو را کشید که ''کوچولو چی می خوای؟'' و تو بی حیایانه
خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که غیرت
خونم نرمال شود. من هر روز لب پنجره منتظرت می نشینم و با دستان
کوچولویم هی گیتار می زنم که ''چه خوشگل شدی امروز'' و تو از سرویس
مدرسه پیاده می شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای
می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در می اوری و من ''دلم تنگه برادرجان''
می خوانم و با سوزیدنم می سازم. ان یکی روز که معلمتان ''من بادام
دارم'' درس داد و تو گریان امدی که ''دلم بادام می خواهد'' من به تو خیلی
بادام دادم و تو خندیدی و نفهمیدی که من به چه دلهره از اجیل فروشی
سر کوچه بادام را دزدیدم و اقاهه به من گفت:'' فسقلی الدنگ!'' تو خیلی
خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که
فامیل سوفیالورن اینا می باشد نمی رسی و بابایم عاشق او می باشد و
به زودی با هم همسر می شوند و من خیلی خوشحال می باشم که خانم
معلم عزیز که زنی زیبا و مهربان می باشد خیلی برای خوشبختی بابایم
تلاش می کند....'' خانم معلم می گوید:'' تا همین جا بس می باشد. دیکته
عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی!'' من خیلی ناراحت می باشم که
خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده می کند و دیکته های بد
اموزی می گوید از بس که همساده ما اصلا دختر ندارد. خانم معلم می
گوید:'' من رفتم. به بابایت سلام برسان بگو پول این تدریس خصوصی ها را
می کشم روی مهریه!! جالب بید .
تنها ترین تنهای عالم
فعلا.... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 6 PM توسط تنها |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام سلام سلام خوش اومدی
اسمم تنهاست اما تنها نیستم نترس تنهاتم نمیذارم شیظونم وپایه وهمیشه شبا آنم در خدمتیم بفرما یا حق |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آبان 1389 مهر 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 |
| پیوندها |
|
یگی تنهای بابا سیما تنهای بابا شکسته دل (مهدی تنهای بابا) دکتر حمید روحانی این خودمم الناز جون تنهای بابا(ارزششو داره) خاطره ها (تینا جون تنهای بابا) عاشقانه های مهرداد(مهرداد تنهای بابا) |
|
RSS
|