تبليغاتX
تنهایی در عالم تنهایی
عمومی

نقاشی های بسیار زیبا

نقاشی های باور نکردنی از alexa meade | نقاشی زنده

نقاشی های باور نکردنی از alexa meade | نقاشی زنده

نقاشی هنرمندان

نقاشی های باور نکردنی از alexa meade | نقاشی زنده

آثار alexa meade

نقاشی های باور نکردنی از alexa meade | نقاشی زنده

آثار علکســـــا میــــد

نقاشی های باور نکردنی از alexa meade | نقاشی زنده

آثار هنرمندان

نقاشی های باور نکردنی از alexa meade | نقاشی زنده

نقاشی های واقعی

نقاشی های باور نکردنی از alexa meade | نقاشی زنده

دختر هنرمند

نقاشی های باور نکردنی از alexa meade | نقاشی زنده

دختر نقاش

نقاشی های باور نکردنی از alexa meade | نقاشی زنده

نقاشی

نقاشی های باور نکردنی از alexa meade | نقاشی زنده

 

 

یا حق

+ نوشته شده در  ساعت 1 AM  توسط تنها | 

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه
کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

مرجع کاریکاتور

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

سایت کاریکاتور های جالب

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

کاریکاتور گدا خنده دار

Beggar Caricature

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه
نقاشی های طنز و خنده دار

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

انواع گدا – خنده دار
کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه
کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

 

یا حق

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط تنها | 
www.shekastehdel1.blogfa.com

 

یا حق

+ نوشته شده در  ساعت 9 PM  توسط تنها | 

دختر کوچولو هر وقت عروسکش را تکان می‌داد، عروسک گریه می‌کرد.

حالا او دیگه بزرگ شده و هنوزم همون عروسک را پیش خودش نگه‌داشته.

یک روز وقتی صدای خنده عروسکی را در حین بازی دخترش می‌شنوه و

می‌بینه خنده از سوی عروسکیه که چندین سال با او و گریه هاش، دوران

کودکی را سپری کرده، خیلی تعجب می کنه.

این اولین باری بود که عروسکش می‌خندید! وقتی بررسی می‌کنه و

دلیلشو می‌پرسه، می‌بینه دخترش، صفحه کوچیک گرامافونو که در پشت

عروسک تعبیه شده بوده، برگردونده و اون طرفشو گذاشته.

مادر افسوس می‌خوره به اینکه چرا وقتی کوچیک بوده، متوجه نشده

عروسکش می تونسته خنده هم بکنه.

 اون به یاد دوران کودکی و همبازیاش آه می کشه؛ روشو می کنه به

عروسک و با حسرت و ناراحتی بهش می گه: الآن خنده تو به چه درد من

می‌خوره؟!

یا حق

+ نوشته شده در  ساعت 11 AM  توسط تنها | 

تصویر کودک

سری جدید عکس کودکان ناز و دوست داشتنی

عکس بچه

سری جدید عکس کودکان ناز و دوست داشتنی-عکس بچه

عکس های ناز کودکان

سری جدید عکس کودکان ناز و دوست داشتنی - عکس های ناز کودکان

سری جدید عکس کودکان ناز و دوست داشتنی

گالری عکس کودکان

سری جدید عکس کودکان ناز و دوست داشتنی - گالری عکس کودکان

عکس بچه ناز

سری جدید عکس کودکان ناز و دوست داشتنی

عکس بچه ناز – دختر

عکس بچه ناز - سری جدید عکس کودکان ناز و دوست داشتنی

سری جدید عکس کودکان ناز و دوست داشتنی

دختران زیبا و دوست داشتنی – عکس بچه

دختران زیبا و دوست داشتنی - عکس بچه

دختران زیبا و دوست داشتنی – عکس بچه

سری جدید عکس کودکان ناز و دوست داشتنی

سری جدید عکس کودکان ناز و دوست داشتنی

عکس بچه های بامزه و دوست داشتنی

عکس بچه های بامزه و دوست داشتنی

سری جدید عکس کودکان ناز و دوست داشتنی

یا حق

+ نوشته شده در  ساعت 6 PM  توسط تنها | 
عکسهای احساسی

 

عکسهای احساسی

 

عکسهای احساسی

 

عکسهای احساسی

 

عکسهای احساسی

 

عکسهای احساسی

 

عکسهای احساسی

 

عکسهای احساسی

 

عکسهای احساسی

 

عکسهای احساسی

 

عکسهای احساسی

+ نوشته شده در  ساعت 10 PM  توسط تنها | 
عکسهای احساسی

 

عکسهای احساسی

 

عکسهای احساسی

 

عکسهای احساسی

+ نوشته شده در  ساعت 10 PM  توسط تنها | 

دختر های گل:

توی ماهيتابه روغن ميريزن

اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن

- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن

چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن



پسرها

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن

توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن

ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن

توی ماهيتابه روغن ميريزن

توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن

يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن

چند تا فحش ميدن

دنبال كبريت ميگردن

با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر

ميداره

ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!

ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن

تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با

دستمال پاك ميكنن

چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن

ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن

تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن

روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن

تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن

دنبال نمكدون ميگردن

نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن

دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن

نمكدون رو پر از نمك ميكنن

صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون

نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن

بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه

چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن

توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن

با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن

صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون

سريع برميگردن توی آشپزخونه

تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو

توی سطل ميريزن

ماهيتابه رو ميندازن توی سينك

دنبال ظرفهای مسی ميگردن

قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن

چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن

ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن

چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن

ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه

روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن

چند تا فحش ميدن و بلند ميشن

نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن

قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن

چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن

با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن

پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن

نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

اینم یه جورشه دیگه....

فعلا

خوش باشید

 

+ نوشته شده در  ساعت 6 PM  توسط تنها | 

حرف راست را از دهن بچه ها بايد شنيد

آنچه در زير می بینید، پاسخ کودکان به سؤالاتی است که در ارتباط با ازدواج از آنان

 پرسیده شده است :

چگونه تصميم می گيريد با کسی ازدواج کنيد؟

«آدم بايد کسی را برای ازدواج پيدا کنه که او هم همان چيزهايی که آدم دوست دارد

را دوست داشته باشه. مثلاً اگر شما تماشای فوتبال را دوست دارين، او هم بايد اين

که شما تماشای فوتبال را دوست دارين دوست داشته باشه و مرتب برايتان آجيل و

چای بياره.»

آلن، 10 ساله



سن مناسب برای ازدواج چيست؟

«هيچ سنی برای ازدواج خوب نيست، آدم بايد ديوونه باشد که ازدواج کنه.»

کريستين، 6 ساله



يک آدم غريبه در يک مهمانی از کجا می فهمد که دو نفر با هم زن و شوهرند يا نه؟

«افراد متأهل معمولاً از صحبت کردن با افراد ديگر خوشحال به نظر می رسند.»

کاميلا، 6 ساله


کار ساده ای نيست و بايد دقت کرد. مثلاً بايد ديد بچه هايی که خانوم سرشان داد

می کشد و آنها را دعوا می کند همان بچه هايی هستند که آقا هم سرشان داد می

کشد يا نه»

دريک، 8 ساله



به نظر شما پدر و مادرتان در چه چيزی با هم اتفاق نظر دارند؟

«هر دوشون ديگه بچه نمی خوان»

لاری، 8 ساله



مردم معمولاً در اولين ملاقاتشان چکار می کنند؟

«در اولين قرار ملاقات، فقط به هم دروغ می گن. و اين دروغها معمولاً به قدر کافی

اشتياق ايجاد می کنه که قرار ملاقات دوم را بگذارند.»

مارتين، 10 ساله



بهتره آدم مجرد بماند يا ازدواج کند؟

«دخترها بهتره مجرد بمونن ولی پسرها نه. اونها احتياج به کسی دارند که براشون

غذا بپزه و خونه را براشون تميز کنه.»

آنيتا، 9 ساله



اگر مردم ازدواج نکرده بودند الان دنيا چه تفاوتی داشت؟

«من نمی دونم ولی مطمئناً بچه های زيادی بودند که می تونستن براتون توضيح بدن»

کوين، 8 ساله


«يه چيزيش رو مطمئنم که فرقی نمی کرد. باز هم پسرها دنبال ما می اومدن»

سوفی، 7 ساله



به نظر شما بايد چکار کرد که ازدواج پايدار بماند؟

«اگر می خواهيد شوهرتان هميشه در کنار شما بماند بايد لباسهای خوشگل

بپوشيد. مخصوصاً لباس زير قرمز که چند تا الماس هم روش باشه.»

سارا، 8 ساله


«حتی اگر زنتون خيلی زشت بود هم مرتب بهش بگين خيلی خوشگله»

ريکی، 10 ساله

+ نوشته شده در  ساعت 9 PM  توسط تنها | 
با اینکه بابایم می گوید دهانم هنوز بوی پفک می دهد ولی من تو را عاشق

 

 می باشم،

ای دختر همساده! هر بار که با موهای دمب موشی ات به حیاط می ایی تا

 

 لی لی بازی کنی

 

و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد می باشد، دل کوچک من

 

 خیلی قنج می رود. ان روز که در استپ هوایی توپ را بالا انداختی که

'

'کودک فهیم'' و من سوزیدم، فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و

 

اصلا فکر نمی کنم که تو از ممد فرنگیز خانوم اینا با ان کت شلوار مسخره

 

اش خوشت می اید. من از تو خیلی دلگیر می باشم از بس عباس اقای

 

بقال محله لپ تو را کشید که ''کوچولو چی می خوای؟'' و تو بی حیایانه

 

خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که غیرت

 

خونم نرمال شود. من هر روز لب پنجره منتظرت می نشینم و با دستان

 

کوچولویم هی گیتار می زنم که ''چه خوشگل شدی امروز'' و تو از سرویس

 

مدرسه پیاده می شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای

 

می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در می اوری و من ''دلم تنگه برادرجان''

 

می خوانم و با سوزیدنم می سازم. ان یکی روز که معلمتان ''من بادام

 

دارم'' درس داد و تو گریان امدی که ''دلم بادام می خواهد'' من به تو خیلی

 

بادام دادم و تو خندیدی و نفهمیدی که من به چه دلهره از اجیل فروشی

 

سر کوچه بادام را دزدیدم و اقاهه به من گفت:'' فسقلی الدنگ!'' تو خیلی

 

خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که

 

فامیل سوفیالورن اینا می باشد نمی رسی و بابایم عاشق او می باشد و

 

به زودی با هم همسر می شوند و من خیلی خوشحال می باشم که خانم

 

معلم عزیز که زنی زیبا و مهربان می باشد خیلی برای خوشبختی بابایم

 

تلاش می کند....'' خانم معلم می گوید:'' تا همین جا بس می باشد. دیکته

 

عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی!'' من خیلی ناراحت می باشم که

 

خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده می کند و دیکته های بد

 

اموزی می گوید از بس که همساده ما اصلا دختر ندارد. خانم معلم می

 

گوید:'' من رفتم. به بابایت سلام برسان بگو پول این تدریس خصوصی ها را

 

می کشم روی مهریه!! جالب بید .

تنها ترین تنهای عالم

 

فعلا....



+ نوشته شده در  ساعت 6 PM  توسط تنها |